101 - پند غرور شكن



بعضى از زهاد و وارستگان به يكى از طاغوتها گفت : هرگاه عطش و تشنگى شديد به تو برسد و در تنگنا قرار بگيرى و تو را از آب ، منع كنند، و بگويند نصف ملك و ثروتت را بده تا آب بدهيم ، تو چه مى كنى ؟
گفت : نصف سلطنتم را مى دهم ، زيرا جانم در خطر است .
زاهد گفت : حال اگر آب را آشاميدى ولى ادرار به مثانه ات ماند، و در خطر قرار گرفتى ، و به تو مى گفتند: معالجه آن معادل نصف ثروت و سلطنت تو است ، چه گويى ؟
در پاسخ گفت : جان ، عزيزتر است ، نصف ثروت و ملكم را مى دهم تا درمان يابم .
زاهد گفت : بنابراين سلطنتى كه ارزش آن به مقدارى آب و جريان ادرار، بستگى دارد، تو را مغرور نكند و نفريبد (394)
اى دل از پست و بلند روزگار انديشه كن
در برومندى زرعد و برق و باد انديشه كن
از نسيمى دفتر ايام برهم مى خورد
از ورق گردانى ليل و نهار انديشه كن